منابع اصلی: عیون اخبارالرضا / ج2 / ص14/ باب 30 فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المنثورة
متن عربی
إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَتَلَ قَرَابَةً لَهُ ثُمَّ أَخَذَهُ وَ طَرَحَهُ عَلَى طَرِيقِ أَفْضَلِ سِبْطٍ مِنْ أَسْبَاطِ بَنِي إِسْرَائِيلَ ثُمَّ جَاءَ يَطْلُبُ بِدَمِهِ فَقَالُوا لِمُوسَى ع إِنَّ سِبْطَ آلِ فُلَانٍ قَتَلُوا فُلَاناً فَأَخْبِرْنَا مَنْ قَتَلَهُ قَالَ ايتُونِي بِبَقَرَةٍ قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ عَمَدُوا إِلَى أَيِ بَقَرَةٍ أَجْزَأَتْهُمْ وَ لَكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ يَعْنِي لَا صَغِيرَةٌ وَ لَا كَبِيرَةٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ عَمَدُوا إِلَى أَيِّ بَقَرَةٍ أَجْزَأَتْهُمْ وَ لَكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ عَمَدُوا إِلَى أَيِّ بَقَرَةٍ لَأَجْزَأَتْهُمْ وَ لَكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِ فَطَلَبُوهَا فَوَجَدُوهَا عِنْدَ فَتًى مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ لَا أَبِيعُهَا إِلَّا بِمِلْءِ مَسْكِهَا ذَهَباً فَجَاءُوا إِلَى مُوسَى ع فَقَالُوا لَهُ ذَلِكَ فَقَالَ اشْتَرُوهَا فَاشْتَرَوْهَا وَ جَاءُوا بِهَا فَأَمَرَ بِذَبْحِهَا ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُضْرَبَ الْمَيِّتُ بِذَنَبِهَا فَلَمَّا فَعَلُوا ذَلِكَ حَيِيَ الْمَقْتُولُ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ ابْنَ عَمِّي قَتَلَنِي دُونَ مَنْ يُدَّعَى عَلَيْهِ قَتْلِي فَعَلِمُوا بِذَلِكَ قَاتِلَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ إِنَّ هَذِهِ الْبَقَرَةَ لَهَا نَبَأٌ فَقَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ فَتًى مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ بَارّاً بِأَبِيهِ وَ إِنَّهُ اشْتَرَى تَبِيعاً فَجَاءَ إِلَى أَبِيهِ وَ رَأَى أَنَّ الْمَقَالِيدَ تَحْتَ رَأْسِهِ فَكَرِهَ أَنْ يُوقِظَهُ فَتَرَكَ ذَلِكَ الْبَيْعَ فَاسْتَيْقَظَ أَبُوهُ فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ لَهُ أَحْسَنْتَ خُذْ هَذِهِ الْبَقَرَةَ فَهِيَ لَكَ عِوَضاً لِمَا فَاتَكَ قَالَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع انْظُرُوا إِلَى الْبِرِّ مَا بَلَغَ بِأَهْلِهِ.
متن داستان
مردى از بنىاسرائيل يكى از نزديكان خود را كشت و كشته او را بر سر راه مردى از بهترين بازماندگان يعقوب (اسباط بنىاسرائيل ) گذاشت و سپس در مقام خونخواهى برآمد و به موسى (عليه السلام) عرض كردند: سبط فلان، فلانى را كشته اند، قاتل او را به ما اعلام كن. حضرت فرمود: گاوى بياوريد تا كشف حقيقت كنم. گفتند: آيا ما را مسخره مى كنى؟ حضرت موسى فرمودند: به خدا پناه مى برم از اين كه از جاهلان باشم و اگر آنها گاوى مى آوردند، كارشان به انجام مى رسيد ولى آنها سخت گرفتند چون توضيح خواستند. خداى متعال نيز بر آنها سخت گرفت، گفتند: از خدا بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد؟ گفت خداوند مى فرمايد: ماده گاوى است كه نه پير و نه از كار افتاده باشد، نه بكر و نه جوان يعنى نه بزرگ است و نه كوچك (بلكه ميان اين دو باشد) و اگر آنها گاوى با اين وصف مى آوردند، كافى بود ولى خود سخت گرفتند، خداوند نيز سخت گرفت . گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟! گفت خدا مى فرمايد: گاوى باشد زرد يكدست كه رنگ آن بينندگان را شاد و مسرور سازد و اگر آنها گاوى مى آوردند، كارشان به انجام مى رسيد ولى آنها سخت گرفتند، خداى تعالى نيز بر آنها سخت گرفت . گفتند: از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده و اگر خدا بخواهد، ما هدايت خواهيم شد! گفت خداوند مى فرمايد: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند، از هر عيبى بركنار باشد و هيچگونه رنگ ديگرى در آن نباشد. گفتند:الان حق مطلب را آوردى! پس در مقام طلب بر آمدند و آن را در نزد جوانى از بنىاسرائيل يافتند. گفت: آن را نمىفروشم مگر آنكه به بهاى آن پوستش را پر از طلا كنيد، قوم به نزد موسى (عليه السلام ) آمدند و او را با خبر ساختند. فرمود: آن را بخريد. چون خريدند، فرمان داد او را بكشيد سپس دستور داد دم آن گاو را بر جسد آن مرده بزنند، چون اين كار را انجام دادند مقتول زنده شد و گفت : اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پسر عمويم مرا كشته است نه آن كسى كه بر ضرر او ادعا مى كنند، بدين وسيله قاتل وى شناخته شد. موسى (عليه السلام ) به برخى از اصحاب خود فرمود: اين گاو داستانى دارد. گفتند آن داستان چيست ؟ پاسخ داد: جوانى از بنىاسرائيل با پدر خود نيكوكار بود، معامله اى كرد و به نزد پدر آمد. او را خفته و كليدهاى آن را در زير سرش نهاده ديد. دوست نداشت كه پدر را از خواب بيدار كند و آن معامله را ترك گفت. پدر از خواب برخاست. پسر معامله خود را به او خبر داد. پدر گفت : كار خوبى كردى اين گاو را به عوض آن سودى كه از دست دادى بگير، موسى (عليه السلام ) فرمود: ببينيد نتيجه نيكى به پدر آن را كه به كجا رسانده است.
خلاصه داستان
مردی از بنیاسرائیل یکی از نزدیکانش را میکشد و قتل را گردن یکی از اسباط بنیاسرائیل می اندازد. به حضرت موسی وحی میشود که باید گاوی قربانی شود و ….